غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
137
مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )
شدند و هر كه را يافتند بكشتند . در خلافت عمر ابو عبيدهء جرّاح دمشق را پس از هفت ماه محاصره بگشود . و با مردم بيسان « 428 » و طبريه و قيصريه و بعلبك مصالحه كرد . همچنين پس از دو ماه محاصره حمص را در تصرف آورد . « 429 » عمر معاوية بن ابى سفيان را به امارت دمشق فرستاد . در عهد خلافت عمر ميسرة بن مسروق العبسى با چهار هزار سپاهى وارد روم شد و اين نخستين سپاهى از مسلمانان بود كه وارد روم شد . هم در خلافت عمر ، عمرو بن العاص مصر را به جنگ فتح كرد ، نيز بر رقه و آمد و نصيبين و طور عبدين و ماردين به صلح استيلا يافت . حبيب بن مسلمه قرقيسيا را به صلح گشود . همچنين عتبة بن غزوان قراى اطراف بصره را فتح كرد و تا ابلّه پيش رفت و آنجا را به جنگ بستد . آنگاه به مداين رفت و با مرزبان مداين نبرد كرد و او را گردن زد و از سپاهيانش بسيارى را به قتل آورد . عتبه به عمر نامه نوشت و از او خواست اجازت دهد به حج رود . عمر مغيرة بن شعبه را بر متصرفات او امارت داد ، سپس او را عزل كرد و ابو موسى اشعرى را به ميسان فرستاد و فرمان داد تا در اراضى بصره براى زيستن اعراب جايهايى معين كند و هر قبيله را در محلهاى مكان دهد . اعراب نيز در آن مكانها براى خود خانههايى ساختند . همچنين در آنجا مسجد جامع متوسطى بنا نهاد . چون از بناى شهر بصره فراغت يافت زن و فرزند كسانى از اعراب را كه در آن نواحى بودند در آن شهر جاى داد . ابو موسى سپس لشكر خويش را به فتح بلاد ايران فرستاد . او همهء شارستانهاى اهواز را فتح كرد جز شهر تستر [ : شوشتر ] كه به سبب استوارى باروهايش مدتى دراز در برابر مهاجمان مقاومت ورزيد . در زمان خلافت عمر ، هرقل [ : هراكليوس ] به ناچار از انطاكيه به قسطنطنيه كوچ كرد . چون انطاكيه را ترك مىكرد به يونانى مىگفت : « سوزه سوريه » ، يعنى : اى سوريه بسلامت بمان ، و با اين عبارت با سرزمين شام و بلاد آن بدرود مىنمود . سپس بمرد و پسرش كنستانتيوس به جاى او نشست . پس از چهار ماه مرطيانى زن پدرش او را به زهر كشت . و پسر خود هراكليوس كوچك را به جاى او نهاد و او را داود جوان ناميد . ارباب دولت از كار او خشمگين شدند و از حكومت خلعش كردند و كنستانس « 430 » پسر همان قيصر مقتول را پادشاهى دادند .